تبلیغات
پندگو: وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ - اخلاص (1)
 
پندگو: وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ
پند و اندرز بده، زیرا پند و اندرز به مؤمنان سود می رساند
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
از اینکه از وبلاگ ما دیدن کردید بسیار سپاسگذاریم و امیدواریم مطالبی را که روی صفحه قرار میدهیم برای شما عزیزان مفید واقع شود
این وبلاگ هیچگونه وابستگی حزبی و سیاسی ندارد و هدف آن نشر عقاید صحیح اهل سنت و جماعت می باشد

مدیر وبلاگ : ابوخالد محمدی
نظرسنجی
شما روزانه چند صفحه از قرآن را تلاوت می کنید؟







دوشنبه 16 بهمن 1391 :: نویسنده : ابوخالد محمدی


      گردآوری: ابوخالد محمدی


اخلاص یکی از اعمال دل است،‌ حتی در رأس کارهای قلبی قرار دارد و هیچ عملی بدون آن تکمیل نمی گردد، زیرا اساس پذیرش اعمال به این عبادت قلبی بستگی دارد و اخلاص به منزله ی رازی است که فقط خداوند متعال از آن مطلع می باشد. {قُلْ إِن تُخْفُواْ مَا فِی صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّهُ} «بگو اگر آنچه در سینه‏هاى شماست نهان دارید یا آشكارش كنید خدا آن را مى داند» [آل عمران: 29]

اگر خواستیم بار دیگر اخلاص را بشناسیم معنای اخلاص آن است که تنها انگیزه ی تو از انجام کارها در جهان هستی، رضایت پروردگار باشد.

إخلاص حقیقت دین و اصل اساسی دعوت پیامبران و فرستادگان الهی است، چنان که خداوند می‏فرماید: {وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ} «در حالی که دستوری دریافت نکرده بودند جز این که با کمال خلوص به آیین توحید خدا را پرستش کنند». [بینه: ٥]

همچنین می‏فرماید: {أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ} «هان! بدانید که دین خالص از آن خداست».[زمر: ٣]

جوهر عبادت و جان مایه‏ ی آن همان اخلاص است، ابن حزم (رحمه الله) می‏گوید: نیت، راز بندگی و پرستش است و برای کردارها به منزله‏ی جان برای کالبد است، و در امر پرستش هیچ کاری بدون روح وجود ندارد، چرا که در این صورت به کالبد بی جانی می‏ماند، که فایده‏ای ازآن برنیاید.

بنیان اصلی پذیرش اعمال و عدم پذیرش آن اخلاص است، اخلاص است که پیروزی یا زیان را رقم می‏زند، همچنان که راه بهشت یا دوزخ از آن می‏گذرد، بنابراین خدشه‏دار شدن اخلاص شخص را به آتش دوزخ می‏کشاند و پروراندن و عملی کردن آن انسان را به فردوس می‏رساند.

اخلاص تنها راه نجات از سختی های دنیایی است

از «ابوعبدالرحمن عبدالله بن عمر بن خطاب» روایت شده است که گفت، از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌فرمود: «سه نفر از امت‌های گذشته، به همراه یکدیگر (در سفری) می‌رفتند، تا این‌که شبانگاه، به غاری پناه بردند که شب را به روز آورند، چون داخل غار شدند، سنگی از کوه فرو غلتید و ورودی غار را بر آنها مسدود کرد، (و آنها) به همدیگر گفتند: از این سنگ نجات پیدا نمی‌کنیم، مگر این که خداوند را به کارهای شایسته و خالصانه‌ی خود بخوانیم (و بدانها توسل کنیم).

(سپس) یکی از آنها گفت: پروردگارا! (می‌دانی که من)، پدر و مادر پیری داشتم که هرگز پیش از (سهم شام) آنان، برای خود و برای زن و فرزند(و خدمتکارانم) شیر نمی‌دوشیدم؛ روزی برای آوردن هیزم، به صحرا رفته بودم و از آنها دور ماندم و وقتی پیش آنها بازگشتم که خوابیده بودند؛ شبانه، شیر را برای آنها دوشیدم، اما آنان هنوز خوابیده بودند و نپسندیدم که ایشان را بیدار کنم و یا خود و زن و فرزند (و خدمتکارانم) پیش از آنها شیر بنوشیم، ناچار، در حالی که ظرف شیر در دستم بود و کودکانم در برابرم از گرسنگی می‌نالیدند، منتظر ماندم ـ که آنان بیدار شوند (و قبل از آنها شیر بخورند) ـ تا آن‌که سپیده دمید و آنان بیدار شدند و شیرشان را نوشیدند؛ خداوندا! اگر من، این عمل را خالصانه و فقط برای رضایت تو انجام داده‌ام، ما را از این وضعیت نجات بخش و گشایشی مرحمت فرما.

پس (از این حرف) سنگ از جای خود تکان خورد؛ اما خروج از غار ممکن نبود؛

دیگری گفت: بارخدایا! (می‌دانی که من) دخترعمویی داشتم که عزیزترین کس نزد من بود ـ [و در روایتی دیگر آمده است که گفت: «او را برابر شدیدترین عشق مردان به زنان، دوست داشتم»] ـ او را خواستم و کام خود را از او طلبیدم، (ولی او) امتناع کرد، تا این که قحط سالی پیش آمد و زندگی بر او تنگ شد، پیش من آمد، یکصد و بیست دینار به او دادم مشروط بر این که او با من خلوت کند، چنین کرد و چون بر کامجویی از او قدرت یافتم ـ [و در روایتی دیگر آمده است که: «چون در میان دو پای او قرار گرفتم»] ـ به من گفت: از خدا بترس و مُهرِ مرا جز از راه مشروع نشکن، فوراً از او (و پولی که به او بخشیده بودم) صرف‌نظر کردم، در حالی که او، نزد من، محبوب‌ترین خلق بود؛ پروردگارا! اگر من، این عمل را خالصانه و فقط برای رضایت تو انجام داده‌ام، ما را از این وضعیت نجات بخش و گشایشی مرحمت فرما.

پس (از این حرف) سنگ جنبید و گشایش (دهانه‌ی غار) بیشتر شد، ولی هنوز نمی‌توانستند از غار خارج شوند؛

سومی گفت: خداوندا! عده‌ای کارگر استخدام کرده بودم و مزد آنها را دادم، جز یک نفرشان که مزدش را جای گذاشت و رفت، من، مزد او را به جریان معامله انداختم تا این که مال زیادی شد؛ پس از مدتی، نزد من آمد و گفت: ای بنده‌ی خدا! مزد مرا بپرداز، به او گفتم: آنچه از شتر و گاو و گوسفند و برده می‌بینی، همه از مزد تو به دست آمده است (و حق حلال توست)، آن مرد گفت: این بنده‌ی خدا! مسخره‌ام نکن! گفتم: خیر، تو را مسخره نمی‌کنم، و او تمام مال را تحویل گرفت و آن را حرکت داد و راند و چیزی باقی نگذاشت؛ خدایا! اگر من، این عمل را خالصانه و برای رضایت تو انجام داده‌ام، ما را از این وضعیت نجات بخش و گشایشی مرحمت فرما.

ناگهان، سنگ از جای خود بجنبید و همه از غار بیرون آمدند و راه خود را ادامه دادند».[1]

سبحان الله! می‌بینیم که چگونه اخلاص و اعمال پاک قلبی گره گشای ما در مسائل سخت زندگی هستند.

نکته‌ای که از این حدیث می‌توانیم دریابیم این است که ما می توانیم در مواقع سخت زندگی به کارهای نیک و اعمال خالصانه خود پناه ببریم و آنها را وسیله ای (هنگام دعا کردن) برای رفع مشکل خود بگیریم.

بنابراین اخلاص میان تو و خداست،‌ به خدا قسم وقتی وسعت اخلاص قلبت را دربر می گیرد،‌ تو آن را احساس خواهی کرد. در یک لحظه اخلاص را احساس می کنی که اشک از چشمانت جاری می شود!!!

داستانهایی از بی‏ ریایان و زندگیشان

در درازای تاریخ این امت به حمد الله مخلصان و بی‏ ریایان بی‏شماری بودند که زندگی و رفتارشان چونان چراغی پرنور و الگویی نیکو برای مردمان پس از خود بوده است. به همین سبب خداوند زندگی و رفتار و یاد آنها را ماندگاری بخشیده، تا پس از خود آنها الگو واقع شوند، در رأس همه‏ی این کسان پیامبران و در صدر پیامبران محمد صلی الله علیه وسلم است.

همچنین یاران باوفای پیامبران و در رأسشان یاران حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که با اخلاص خود سرزمینها را گشودند و بندگان زیادی به سبب آنها به دین خداوند گرویدند، نیز نسل پس از آنها یعنی تابعین و تابعین آنها و همین طور...

صاحب تونل

از شگفتیهای مخلصان داستانی است که برای شخصی که مشهور به صاحب تونل است روی داد: بدین قرار که مسلمانان قلعه ‏ای را محاصره کردند، تیراندازی دشمنان بر آنها شدت گرفت، یکی از مسلمانان برخاست و تونلی کند، این چنین مسلمانان را یاری رساند، در را باز کرد و جنگیدند، کسی نمی‏داند چه کسی این کار را کرد، مسلمة خواست بداند کیست تا پاداشش دهد، چون او را پیدا نکرد، به خدا سوگندش داد که خودش پیشش بیاید، (شخصی که تونل را کنده بود، پیشش بیاید)‌ شب شخصی آمد و با او شرطی گرفت که وقتی دانست کیست پس از آن هرگز سراغش را نگیرد او نیز شرط را پذیرفت و با او عهد بست. آن شخص خبر داد که چه کسی بوده و مسلمه پس از آن می‏گفت: «اللّهم احشرنی مع صاحب النفق» «خداوندا مرا با صاحب تونل محشور کن»، زیرا اخلاص بس عجیبی از او دیده بود، این چنین کارهای پنهانی به نزد پیشینیان دوست داشتنی‏تر از آشکار بوده است.



[1]- متفق علیه است؛ [ خ(3465)، م(2743)].





نوع مطلب : باغ های بهشت، داستان های پندآموز، 
برچسب ها : تعریف اخلاص، داستان اصحاب غار، داستان هایی از بی ریایان، دین خالص از آن الله است، اصل اساسی دعوت پیامبران، اخلاص عملی قلبی است،


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد متحرک کردن عنوان وب