تبلیغات
پندگو: وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ - پادشاهی به نام قلب (1)
 
پندگو: وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ
پند و اندرز بده، زیرا پند و اندرز به مؤمنان سود می رساند
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
از اینکه از وبلاگ ما دیدن کردید بسیار سپاسگذاریم و امیدواریم مطالبی را که روی صفحه قرار میدهیم برای شما عزیزان مفید واقع شود
این وبلاگ هیچگونه وابستگی حزبی و سیاسی ندارد و هدف آن نشر عقاید صحیح اهل سنت و جماعت می باشد

مدیر وبلاگ : ابوخالد محمدی
نظرسنجی
شما روزانه چند صفحه از قرآن را تلاوت می کنید؟







دوشنبه 27 شهریور 1391 :: نویسنده : ابوخالد محمدی
   گردآوری: ابوخالد محمدی

وقتی که ابلیس آتش افروز و سعادت‌سوز، از نقش و منزلت قلب و مرکزیت و محوریت آن آگاه گردید، فساد و نابودی آن را در رأس اهداف خویش قرار داد و با انواع وسوسه‌ها و آراستن کشش‌های ناروای نفسانی و زیبا جلوه‌دادن کردار و گفتارهای شهوانی بر سر راه تعالی آن دام نهاده و اسباب انحراف را برای آن آماده نموده تا انسان را از حرکت در راه عبودیت بازدارد، و با آن دام و فریب‌ها اگر نتواند او را به تمامی از توان بیندازد، تلاش و تکاپوی او را سست و ضعیف گرداند.

پس برای رهایی از گمراهی هیچ راهی به غیر از استعانت از هدایت خداوند و توسل به اسباب رضایت او و تبعیت همه جانبه قلب از اوامر و نواهیش و به جز پوشانیدن خلعت عبودیت و تبعیت از شریعت هیچ طریقی برای تضمین مصونیت از شیطنت ابلیس وجود ندارد. همانگونه که خداوند در سوره ی حجر می فرماید: {إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ} «به درستی تو را بر بندگان (صالح) من تسلطی نیست». [الحجر: 42]

منزلت قلب:
قلب در ارتباط با دیگر اعضاء‌ به منزله ی فرمانروایی است که بر همه اعضاء و استعدادهای جسمی و معنوی انسان فرمان می‌راند، و آن‌ها را به خدمت گرفته و نقش محوری و مرکزی را در میان آن‌ها بر عهده دارد. اما سربازان قلب چه هستند؟‌ آنها دو چشم، زبان و حواس اند. اعضاء و جوارح همچون مأموران و سربازان آن هستند و گوش به فرمان او می‌باشند و همان کاری را که او فرمان می‌دهد انجام می‌دهند و همه آن‌ها به فرمان او راه رهایی یا گمراهی را در پیش می‌گیرند و تابع عزم و اراده‌ی او می‌باشند، و رسول خدا صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «أَلاَ وَإِنَّ فِی الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ»( ). (بدانید که در جسم عضوی است که اگر اصلاح شود، تمامی جسم اصلاح می‌شود)

اگر می خواهی اوضاع و احوال قلبت را بدانی به سربازانش بنگر! مگر نمی گویند:‌اگر پادشاه خوب باشد رعیت نیز خوبند و اگر پادشاه فاسد گردد رعیت نیز به فساد کشیده می شود؟ به قلبت نگاه کن،‌ از خلال آن اوضاع و احوال اعضایت را خواهی فهمید و به اعضایت بنگر و حال قلبت را خواهی فهمید.
الله سبحان به ما می آموزد نابینا کسی نیست که چشمش نمی بیند بلکه می فرماید؟
{لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ} «این چشم ها نیستند که کور می گردند، ‌بلکه این دل های درون سینه هاست که نابینا می شوند» [حج: 46]

پس چیزی که کور و نابینا می شود قلب است، ‌اکنون آیا قلب تو بیناست؟ ‌یعنی قادر به بصیرت است یا اینکه نابینا شده ای؟!

قلب مهمترین عضو وجود آدمی، ستون فقرات حیات و زندگی، و سرچشمه‌ی روح حیوانی و صفات غریزی است.

قلب معدن و جایگاه عقل، علم، حلم، کرم، شجاعت، شکیبایی، تحمل‌پذیری، عشق، اراده، خشم و خشنودی و دیگر صفات بشری است.

چشم پیشقراول و راهنمای او برای کشف دیدنی‌ها است و هرگاه چشم چیزی را ببیند به او گزارش می‌دهد و به سبب پیوند و ارتباط استوار میان آن دو؛ هرگاه چیزی در آن مستقر شود در دیگری نمایان می‌گردد و در واقع چشم آیینه‌ای است که می‌توان از خلال آن آنچه را که در قلب قرار دارد، دید.
همچنین زبان مترجم و بازگوکننده آن چیزهایی است که در دل جای دارند. به همین سبب است که خداوند متعال در بسیاری از موارد آن سه را در کنار یکدیگر ذکر فرموده است: {إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً} «به راستی در مورد شنیدن و دیدن و دل همه مسؤولند (و مورد بازخواست قرار می‌گیرند)». [الإسراء: 36]

همچنین در آیه‌ای دیگر دل و دیدن را در کنار یکدیگر قرار داده و فرموده است: {وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ یُؤْمِنُواْ بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ} «ما دل‌ها و چشم‌های ایشان را واژگونه و حیران می‌گردانیم». [الأنعام: 110]

شنیدن نیز کار ارسال پیام‌ها و سخنان دیگران را به دل آدمی برعهده دارد، و زبان نیز همچنان که گفته شد، مکنونات دل را به دیگران منتقل می‌نماید. در مجموع می‌توان گفت که دیگر اعضای ظاهری و باطنی وجود آدمی کارگزار و فرمانبردار قلب اند!

ابوهریره ـ رضی الله عنه ـ می‌فرماید: «قلب فرمانروا و اعضای ظاهری و باطنی سرابازن اویند، اگر فرمانروا پاک باشد، فرمانبرداران نیز راه پاکی را در پیش می‌گیرند، اما اگر او ناپاک گردد، فرمانبردارانش نیز راه ناپاکی را برمی‌گزینند»( ).

هر کس نگرشی در سرچشمه‏ها و منابع شریعت داشته باشد، به پیوند اعمال اعضا و اعمال دل پی می‏برد، و می‏داند که اولی بدون دومی سودی نمی‏بخشد، و اعمال دل بر بنده واجبتر از اعمال اعضا است، بر این اساس عبادت دل سنگین تر از بندگی اعضا و بیشتر و پایدارتر از آن است، و در هر زمانی واجب است.

وقتی عمل قلب از بین برود با وجود اعتقاد به درستی، اهل سنت و جماعت بر این نظرند که ایمان هم از دست رفته است، و اعتقاد بدون عمل دل سودی ندارد.

اعمال قلب از شمار سنگترین تکالیف است. در هر زمانی و بر هر شخص مکلفی بایسته است، همچنان که یکی از اساسی‏ترین شاخه‏های ایمان است، به طوری که وقتی عمل قلب رو به زوال نهد، ایمان به انزوا می‏گرایید، کما این که اصلاح پذیری دیگر کارها وابسته به پاکی واصلاح قلب است. بنابراین کارهای قلب پایه است وکارهای دیگر اعضا پیرو آن.

شیخ الاسلام ابن تیمیه در مورد کارهای دل می‏گوید: «اصل دین همان دانشها و کارهای نهان است، وکارهای نمایان وظاهری بدون آن دردی را دوا نمی‏کند، همان طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «ألا و إن فی الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد کله و إذا فسدت فسد الجسدُ کله ألا و هی القلب»

آن چه اصل و مدنظر است همان اعمال دلهاست. اعمال اعضای دیگر پیرو و کامل کننده است، برای اعضا، نیت به منزله‏ی روح و کار به منزله‏ی بدن است و هنگامیکه از آن جدا گردد، مثل مرده می‏ماند، همین طور عمل اگر نیت با آن نباشد، حرکتی بیهوده است، بنابراین شناخت احکام دل مهمتر از شناخت احکام دیگر اعضای بدن است، چرا که آن اصل و احکام اعضا فرع بر آن است.

نیت یک عمل قلبی است
قال رسُولَ الله صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: «إنَّما الأَعمالُ بالنِّیَّات، وإِنَّمَا لِكُلِّ امرئٍ مَا نَوَى، فمنْ كانَتْ هجْرَتُهُ إِلَى الله ورَسُولِهِ فهجرتُه إلى الله ورسُولِهِ، ومنْ كاَنْت هجْرَتُه لدُنْیَا یُصیبُها، أَو امرَأَةٍ یَنْكحُها فهْجْرَتُهُ إلى ما هَاجَر إلیْهِ» متَّفَقٌ على صحَّتِه.

شرح حدیث:
إِنَّمَا الأَعْمَالُ بالنِّیَّاتِ: محققاً کردارها به نیت‌ها است، به چند معنی است: این که هر کرداری که مخلصانه به نیت انجام آن در راه خدا نباشد آن کردار ارزشی ندارد. دوم این که صحت اعمال به نیت است، و هر عملی که نیت همراه ندارد صحیح نیست. سوم این که نیت عمل قلبی به معنی تصمیم‌گرفتن است، و بنا به مثل معروف «خواستن توانستن است» و اگر انسان نیت بنماید و برآن تصمیم بگیرد، عمل آن آسان خواهد بود.

نیت به چه معنی است؟ نیت به معنی قصدکردن که کاری را به خاطر خوشنودی خدا انجام می‌دهیم. محل نیت، قلب است و باید دل متوجه کار گردد.

بنابراین مقصود از نیت، خواستن رضای خدا و متوجه‌ساختن دل به سوی اوست، و اهمیت کار بستگی به اهمیت نیت دارد، هرچند مقاصد عالی‌تر و اخلاص در آن بیشتر باشد اهمیت عمل بیشتر و نفع آن ظاهرتر و عام‌تر خواهد بود، و عملی که از روی غفلت و بدون حضور قلب باشد، چون اثری روی دل و اعضاء نمی‌گذارد، بی‌ارزش است

«وإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ ما نَوَى»! هرکس به حسب نیتش بهره از کردارش دارد، اگر عمل خالص برای خدا باشد، رضای خدا و ثواب بی‌شمار آن کار و عاقبت خیر به بار می آورد، و اگر قصد از عمل، مال دنیا و یا زن باشد، پیداست که مدت بقای مال دنیا و وفای زن و فرزند رفیق نیمه راه است. همین که حیات شخص به آخر رسید، دستش از آن کوتاه خواهد شد، در حالی که اگر عمل و جهد و کوشش برای خدا انجام گیرد، مالی مبارک‌تر و زنی مهربان‌تر و فرزندی شایسته‌تر به بار می آورد، پس رضای خدا و رسول الله را چه طور می‌توان با چیز دیگر مقایسه نمود؟

ببین چقدر بلیغ است: «فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلى اللهِ وَرَسُولِهِ»! (کسی که هجرت او به سوی خدا و پیامبر باشد، پس جزایش همین توفیق بر هجرت به سوی خدا و پیامبر استبرای این که رضای خدا و دعای پیامبر را به همراه دارد، و کدام ثواب می‌تواند با آن برابر باشد؟.
و اما: «وَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِدُنْیَا یُصِیبُهَا أَو امْرَأَةٍ یَنْكِحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَیْهِ»!. (کسی که در هجرت‌کردن خدا را به خاطر نیاورد و فداکاری در راه الله متعال و پیامبر صلی الله علیه وسلم در دل کور شده اش خطور نکرد، پس جزای او همان از دست‌دادن رضای خدا و پیامبر صلی الله علیه وسلم و به دست‌آوردن مال و زنی است که به خاطر آن هجرت کرده است).

در این حدیث حکمت‌هایی نهفته است، یکی این که شخص همیشه نیت را باید نیکو سازد، و به همه کس و همه چیز خوشبین باشد، و قصد خود را همیشه بر انجام کارهای خیر نماید، و در این راه بکوشد تا تسلط این نیت بر دل باعث خوب‌ساختن اعمال و کوشش‌کردن در کارهای خیر گردد.

دوم این که هرکس می‌تواند وضع اعمال خود را به حسب نیت خود میزان کند، اگر اعمال خیر ندارد، این خود نشانه آن است که نیت خیر ندارد؛ زیرا نیت هرگاه قوت گرفت و در دل به مرحله تصمیم رسید، یکی از اسباب سعادت است.

سوم این که هر عملی را ابتداء نیت خیر برآن مقدم بدارد تا در همه کارها مأجور گردد، و قصد از نیت جستن خوشنودی خداست، و خوشنودی خدا در کارهایی است که اخلاص در آن رعایت شده باشد و ریا و غرض در آن نباشد.

چهارم این که همت خود را بلند بگیرد و در همه کارها خدا و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ را به خاطر آورد، خدا را به خاطر آورد، زیرا آفریننده اوست و بدون همراهی او کاری میسر نمی‌گردد، پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ را به خاطر آورد تا کارها را از روی پیروی از او انجام دهد؛ زیرا صحت عمل همانا برابری آن با پیروی از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ است، و عملی که برخلاف فرمایشات رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد هیچ نتیجه ای نمی‌دهد و گمراهی می باشد.

پنجم بداند هر عملی که برای خدا انجام نگرفت و پیروی پیامبر در آن رعایت نشد، باید مزد و ثواب آن را هم از آن کسی خواست که به خاطرش کار را انجام داده است؛ زیرا خداوند توانا از هرکاری که خالص برای او نباشد بیزار است.




نوع مطلب : باغ های بهشت، 
برچسب ها : شیطان بر بندگان صالح تسلطی ندارد، منزلت قلب، مثال قلب در بدن مانند پادشاه در جامعه است، نیت یک عمل قلبی است، محل نیت قلب است، هرکس به حسب نیتش بهره از کردارش دارد، این چشم ها نیستند که کور می گردند، ‌بلکه این دل های درون سینه هاست که نابینا می شوند،


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد متحرک کردن عنوان وب